هیرادهیراد، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره

هیراد

مهمونی 3/11/90

1390/11/9 14:29
نویسنده : مریم
906 بازدید
اشتراک گذاری

پسرم دیشب مامان بزرگ و پدر بزرگ اومدن خونه ما و بعد قرار شد من وتو چند روزی بریم خونشون اول رفتیم خونه آقاجون و بعد رفتیم دنبال دایی و زن دایی ولی شما نمی دونم چرا اینقدر مامان رو اذیت کردی و بی دلیل گریه می کردی تا اینکه آخر شب زنگ زدم به بابایی و گفتم بیاذ دنبالمون و بابایی با وجود اینکه درسش عقب بود ولی اومد دنبالمون و تو خونه بهتر بودی ولی جدیدا" کمی نق نقو شدی و دوست داری بلندت کنم تا اطرافتو ببینی / شیرخوردنت هم کمتر شده لبخند

حالا چند تا عکس دیشب: بغل زن دایی

بغل دایی:

بغل خودم:

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

hengameh
3 بهمن 90 20:25

قربونت برم بغل زندايي لم داديي .دايي الان كنار من نشسته و داره نگاهت ميكنه .
من و دايي خيلي دوست داريم .بووووووووووووووووس


ساراجون
3 بهمن 90 23:08
عزیزمممممم! سویشرتشو. ماشالاااااا ا اسفند دود کن براش
پويا
4 بهمن 90 0:08
سلام مامان هيراد روزهاي خوشي را براي شما و فرزندتون آرزو مي كنم پسر نازي دارين خدا نگهدارش باشه
مروارید مامان آوا
8 بهمن 90 22:54
ما شا ا... هم خودت خوشگلی هم گل پسرت
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیراد می باشد