مهمونی 3/11/90
پسرم دیشب مامان بزرگ و پدر بزرگ اومدن خونه ما و بعد قرار شد من وتو چند روزی بریم خونشون اول رفتیم خونه آقاجون و بعد رفتیم دنبال دایی و زن دایی ولی شما نمی دونم چرا اینقدر مامان رو اذیت کردی و بی دلیل گریه می کردی تا اینکه آخر شب زنگ زدم به بابایی و گفتم بیاذ دنبالمون و بابایی با وجود اینکه درسش عقب بود ولی اومد دنبالمون و تو خونه بهتر بودی ولی جدیدا" کمی نق نقو شدی و دوست داری بلندت کنم تا اطرافتو ببینی / شیرخوردنت هم کمتر شده 
حالا چند تا عکس دیشب: بغل زن دایی

بغل دایی:

بغل خودم:





مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مهمونی 3/11/90
